تبليغاتX
EsoteriC

EsoteriC

یعنی برای مخاطب خاص--PubliC AccesS granteD

باز هم بیرون از خانه

+نمیتوانم ساکت بنشینم و به هر کسی که می رسم نگویم که بلیتم عقب نیافتاد و حالا من باز دوباره برگشته ام و بماند که این بار سخت تر هم شده. هر چند که این بار مادر گرام برای تعطیلات تابستانی زودتر امده بودند و الان ان تنهایی سفرهای قبلی را ندارم اما به هر حال هر چی بیشتر ایران بمانم بازگشت سخت تر می شود. طبیعی است دیگر!

+تو این سفر می خواستم دوستان را ببینم که اصلا جور نشد.هم برنامه های  مختلفی پشت سر هم پیش امد و هم این که خانواده عزیزم دوباره بین این جا و اون جا پخش شده بودند و بله دیگه زندگی کلا چیز غیر قابل پیش بینی است به هر حال!

+از دیروز هم که برگشته ام افتاده ام دنبال کارهای خانه. اب و برق و تلفن و اینترنت و ... یادم باشد که دفعه بعد که با پدر عزیز صحبت کردم حتما اعتراف کنم که تا به حال فکر نمی کردم که جور کردن همین چیزا کلی فکر ادم را مشغول کند. هر چند که همه کارها اینترنتی و با چند کلیک و یا با  تلفن تمام می شود اما دنبال کردن و پیدا کردن پکیج های خوب می تواند کار وقت گیری باشد. یک تشکر اساسی بدهکارم که تمام این سال ها مسوولیت تمام این کارها را بر عهده داشته اند.

+نمی توانم ابراز تاسف نکنم که نیمه شعبان را ایران نیستم.....

+هوایپیما موقع نشستن....ان چنان  تکان می خورد که .... و تازه این بار بود که اهمیت کمربند بستن را فهمیدم که جایتان خالی همچنان پرت شدیم به جلو که اگر کمربند نبود خیلی راحت از صندلی می افتادیم!! بعدش هم که با چنان سرعتی نشست و یک ترمزی هم کرد که دوباره همه به جلو پرتاب شدیم. دیروز اگر هوایپیما ها را در حال نشستن می دیدین شاید من بعد نسبت به پرواز تردید می کردین!چیزی تو مایه های ژانر وحشت واقعی! به قول خلبان به لندن بادی خوش امدین!

خلاصه این هواپیما فعلا شده یاداور مرگ ! خوب است که یادم بماند که چه طور در هوا معلق و در زمین  بی ثبات بودیم!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:31  توسط فاطمه  | 

مشهد

+مشهد بودم و این یعنی اینکه....دو سالی بود قسمت نشده بود. خلاصه انشاالله قسمت همه بشه تند و تند.

+اصولا از سفر هوایی خوشم نمی اید , از این جهت با رایزنی های انجام شده سفر را با قطار رفتیم که بسی جای خوشحالی داشت.

+من از این خانم هایی که در ورودی حرم مسوول بازرسی هستند گله دارم. یکی سری رفتار های تند نسبت به دیگر اقوام غیر ایرانی داشتند که واقعا جای تاسف داشت. به نوع حجابشان ایراد گرفته بودند ان هم با نوعی تمسخر و رفتاری تند که شایسته ان مکان مقدس نبود و اتفاقا تحقیر کردن یک مسلمان مگر.....؟؟؟

+به قول همسفرمان کاش اینان با فرهنگ های اقوام مختلف تا حدودی اشنا بودند که بدانند مثلا در پاکستانی ها اصولا همیشه رنگ روشن می پوشند و اگر حالا هم که لباسش روشن است به این معنی نیست که امده عروسی!(حرفی که یکی از بازرس ها با لحنی بد خطاب به این ها گفت)
خلاصه این بنده خدا را راه نداند و اینکه باید برمیگشت اما راه جداگانه ای برای برگشتن نداشتند جز اینکه از بین انهمه جمعیت که همین جوری در حال له شدن بودند, عبور کنند! و غرغر های ادم های تو صف هم از این ماجرا بماند.
یا یک خانم عربی که حچابش از چادر های ملی های ایرانی کامل تر بود اما از او هم ایراد گرفتند. کاش حداقل یک سری چادر اماده  در همان چا داشتند و بهشان می داند تا این همه اذیت نشوند.

+این که با این طرز برخوردها در مورد ما اریانیان چه فکر می کنند بماند, اما اینکه چه طور بخ حودشان حق می دهند که این قدر راحت با زایر امام رضا ع برخورد کنند ....

+من با شیعیان از اقوام مختلف زیاد بودم. در خیلی از مواقع در اولین برخورد وقتی از ملیت های هم سوال می کردیم و میگفتم ایرانی, بارها در جواب می گفتند پس زیارت امام رضا ع رفتی کاش برای ما هم رفتنش راحت بود.... . و برای من سخت بود ببینم با زایر غیر ایرانی این طور رفتار می شود چون مسوولین کلا از فرهنگ و سنن بقیه خبر ندارند که تشخیص بدهند این بنده خدا عمداو برای زیبا کردن خودش چنین حجابی انتخاب نکرده بلکه کلا همیشه همین گونه پوشش دارد. یا حداقل بدون تمسخر و با لحنی ارام تذکر بدهد.


+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 10:16  توسط فاطمه  | 

ییلاق

اصولا گرمای قم را همه می دونن دیگه. حالا امروز به دعوت یکی از دوستان خانوادگی رفتیم به جایی که تقریبا یه فاصله نیم ساعته تا قم داشت. جاتون خالی. اب و هوایی داشت عالی. سر ظهر خیلی راحت روی چمن ها و کنار اب نشسته بودیم. شنیده بودیم اطراف قم یه مناطق خوش و اب و هوایی داره اما ندیده بودیم که امروز قسمت شد. خلاصه به عنوان یک تهرانی باید بگویم که این قم را دست کم نگیرید:)
این باغ بعد از شهر/روستا کهک بود. اسم منطقه اش را اخرش هم نفهمیدم. بس که تو مسیر با اسم های مختلفی اشنا شدم.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:27  توسط فاطمه  | 

ایمیل

+عیدتان مبارک:)

+ یک سوال:
کسی با ایمیل یاهو مشکل ندارد؟
اول اینکه هر چی ایمیل دیلیت می کنم , دوباره به عنوان ایمیل خوانده نشده رویت می شوند
دوم این که یک سری از ایمیل ها رو باز نمی کند
سوما این که همه ایمیل ها رو به مقصد نمی رساند و این که خبر هم نمیدهد که نرسیده
چهارم اینکه خیلی ها گفتند که ایمیل زدند ولی به دست من نرسیده.
پنجم این که این مشکل مختص به ایک اکانت هم نیست, الان رو دو تا از اکانت هایم این مشکل را دارم.
خلاصخه خیلی خسته کننده شده

اینجوری پیش برود برمیگردم هاتمیل که هر چه باشد 12 سال پیش با او سر از دنیای ایمیل ها در اوردیم. یادش به خیر.



+++جالبه. تو ایران یاهو و جیمیل طرفدار داره . تو لندن هر غیر ایرانی که من با او در ارتباطم هاتمیل داره. البته هاتمیل به دلیل این که قدمت بیشتری داره دیگه کلا خودشو جا انداخته.



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 10:30  توسط فاطمه  | 

در حال حاضر مسافر قم-تهران هستم. مثل زبلخان اینجا-اونجا-همه جا
یه جورایی حس نوشتن بلاگ رو ندارم. البته عدم دسترسی به اینترنت هم مزید بر علت شده.(این  مزید بر علت رو تازه یاد گرفتم [چشمک])
این تهران شما جای درست و حسابی برای تفریحات از نوع سالم نداره؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 20:54  توسط فاطمه  | 

+در جواب مریم عزیز: هدف اصلی وبلاگ نویسی ام ارتقای سطح نوشتاری فارسی ام بود و بعدش هم که خب به نظرم وبلاگ به درد ادم های تنها می خورد. خلاصه می دانم خیلی از این پست ها همین جوری و روزنوشت است ولی برای خودم , وقتی برگردم خواندنش یاداور خاطرات  مختلفیه که باور کنین تو تنهایی همین چیزا غنیمته.

+یه چیزی که تو این سفر تهران کشف کردم این بود که  اسم مناطق و محدوده ها روی گوشی ام می افتاد. برای کسی که شمال و جنوب و شرق و غرب تهران را بلد نیست, خیلی چیزه خوبیه که حداقل بدونه اون لحظه تو کدوم منطقه هست. خلاصه که بسی خوشمان امد.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 13:41  توسط فاطمه  | 

+برای یک کاری زود تند سریع امدیم تهران. تمام سه روز هم در کوچه ها و خیابان ها. شب ها هم که می رسیدیم خانه مادربزرگ , از شدت گرمازدگی و دود دم اشتهایی نداشتم و یک راست می خوابیدم. خلاصه از این سفر های کاری خیلی خوشم نمی اید چون یعنی فقط باید در خیابان و ترافیک باشی و حتی وقت سر زدن به اقوام را هم نداری. اما خب به هر حال اخرین سفر من به تهران در دی ماه بود . (عید نیامدم تهران)

+اما بالاخره قسمت شد که پایم به مترو تهران باز شود. اول از همه این که به به! خوشمان امد. چه واگن های بزرگی. مال لندن خیلی واگن هایش باریک تر است. هر چند هنوز تعداد ایستگاه ها زیاد نیست و تایم بین دو قطار  هم به نسبت لندن طولانی تر است.ولی خب کولر هم هست. هم تو ایستگاه هم تو واگن. کلی کیف کردیم. یادم باشد برگشتم به دوستان غیر ایرانی پزش را بدهم:)

+بسیار برام عجیب بود که مردم همین جوری می ریختند توواگن و می امدند بیرون. کاملا نامرتب. خیلی راحت تره که اول اونایی که می خوان خارج بشن بیان بیرون و  بقیه کنار درها صف بکشند و بعد که خالی شد , بقیه برن تو. کاری که الان تو لندن راحت انجام میشه .
+و همین طور پله برقی ها . در لندن , در طرف راست می ایستید و طرف دست چپ برای ان هایی است که نمی خواهند روی پله برقی ها بیاستند و خودشان می روند بالا. خیلی بهتر از این است که زن و مرد کنار هم بایستند.(حداقل من این طور فکر میکنم.ازادی بیان!)

+کلا مترو تمیز و خوبی داریم. من هم تمام مدت داشتم برای دختر خاله ام از کثیفی مترو لندن و موش هایش می گفتم.

+چه قدر تهران شلوغه. چه قدر ترافیک. چه قدر نامنظم. در این سه روز مدام به مامان میگفتم عجب کار خوبی کردین یک سره رفتین قم. وقتی به ارامش و نظم عادت کنی, تهران خیلی روی اعصاب ادم رژه می رود. قم حداقل ارامش و نظمش از تهران بهتر است. نه از این ترافیک های وحشتناک خبری است و نه از این همه شلوغی.
چند تا پاساژ هم باید می رفتیم که نمیدانم چرا همه جا یک عدد دعوای درست و حسابی پیش می اومد. مرد با مرد, زن با زن, زن و مرد با هم و مردم هم که انگار خوششان می امد که دورشان جمع شوند و نگاه کنند کتک خوردن ها رو!از این بابت واقعا متاسفم.

+چه قدر هم مردم اشغال روی زمین می ریزند. واقعا زشت است:(

+ من هنوز که می روم خیابان به عادت لندن , طرف راست را اول نگاه می کنم . همین کارم نزدیک بود....به خیر گذشت. البته کلی هم شرمنده شدم از راننده.

+خیلی ببخشید, یک سوال حیاتی, ما چرا این قدر تو مغازه ها بی محلی بهمان شد؟ مختص چادری هاست؟ یا ما خوش شانسیم؟ یا کلا بعد از چند تا خرید تازه بهت محل می ذارن؟ میرفتیم میگفتیم فلان چیز چنده؟ جواب نمیدادن انگار وجود خارجی نداشتیم. خواهر گرام هم میگفت: بازم ایگنور شدیم. چه فانی. شاید ما اینویزیبل هستیم! بعد از شنیدن افاضاف خواهر گرام ,برخی ها یه نگاهی می انداختن که ببینن که مشتری دارن:))

+بعد از سالیانی رفتم بازار تهران. چه قدر شلوغ پلوغه. من از جاهای شلوغ خوشم نمیاد. مخصوصا وقتی نامرتب هم باشد. ولی از همه جاش جنس می بارید و  این تفاوت ظاهری اش جالب بود.(قشنگ نه, ولی جالب)

+این اتوبوس های تهران خیلی چیز بیخودی هستند. از این نظر که برای معلولین اصلا و ابدا مناسب نیست. حتی برای پیر تر ها. یک سری اش که خصوصی بود و در اخر خط باید از قسمت زنانه وارد مردانه می شدیم و برای این کار از زیر میله های اون وسط رد می شدیم. این کار برای همه ممکن نیست. چرا واقعا کسی به فکر معلولین تو این شهر نیست؟ چرا باید تو کشورهای غربی این قدر برای معلولین و کهن سالان حق و حقوق قایل بشن ولی تو ......بیچاره پیزنی که به سختی خودش را از میله ها رد کرد.

+دلم یک سفر بدون کار و برنامه , به تهران می خواهد. حداقل جاهای خوبش را استفاده کنم که به هر حال هر چه قدر هم بد, باز شهر کودکی ام هست و خاطرات خوبی ازش دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 7:16  توسط فاطمه  | 

+امسال از ان سال هایی است که اکثر دوستان ایران نمی ایند. اما با این حال یکی از رفقا امده و حالا مدام میگوید که پاشو بیا تهران. خوبی اش این است که خودش هم در قم اقوام دارد و من هم مدام میگویم پاشو بیا قم. دیگر امروز به این نتیجه رسیدیم که بله این جوری نمی شود. باید بیایم تهران:) از الان هم داشتیم قرار تهران گردی  را میگذاشتیم. امامزاده قاسم فعلا در راس لیست است. حالا از ان جایی که من و این رفیقمان عملا با تهران اشنایی نداریم جز خانه اقواممان , لطفا یه سری از جاهای مناسب را معرفی کنین . پیشاپیش تنک یو وری ماچ:)

+این قسمت مخاطبین خاص دارد: من قم را دوست دارم. نقطه سر خط. چی کار کنم خب؟ خیلی هم خوش میگذرد. خیلی چیزا نداره اما خب همین رفقا و دوستان کلی خوب است و خوش میگذرانیم. زیارت حضرت هم که جای خود.البته یه بوستان نرگس داره که پیست دوچرخه داره. خلاصه گفتم که بدونین شهرم خیلی هم باحاله:) فست فود هم داره (کی گفته بود نداره؟) کافی شاپ هم چشم,شما بیایین من می برمتون:)

+قبرستانی در قم هست که من حس خاصی بهش دارم. شاید چون کلی اقوام در ان جا دارم. هر چند که قمی نیستیم ولی به هر حال خیلی زیاد هستند.  فکر کنم همین ازدحام  اقوام است که چنین حسی بهم داده. باز من و فارسی ام به مشکل توصیف کردن رسیدیم. بیخیال:)

+یک مشکل من با قم نبود یک شیرینی پزی(اسم خاصی داره ؟ الان اصلا تو ذهنم نیست!) درست و حسابی است. هیچ کدامی که امتحان کرده ایم را مثل مال تهرانی ها خوب ندیدیم. از این جهت , هر کدام از اقوامی که می ایند قم همیشه با یک کیک نسکافه یا شکلاتی "شیرینی بی بی " می ایند:) خدا خیرشان دهد که من بدجور این دوکیک "بی بی" را دوست دارم. انجا هم که دسترسی به شیرینی درست و جسابی نداریم خلاصه همیشه دلتنگ کیک و اینا هستیم:)

+راستش امسال چه قدر ملخ دیدیم تو قم.....من هم که به هر حشره /پرنده/حیوان و هر چی جانور خلاصه فوبیا دارم. خدا بخیر بگذراند.....


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 18:11  توسط فاطمه  | 

+جمعه صبج رسیدم ایران و از عصر رفتیم روضه, خانه دوستان مامان. کلی دلم برای این جمع ها و روضه ها تنگ شده بود. خیلی زیاد. دیروز هم به همین طریق گذشت. الحمدالله.

+تو فرودگاه , توی گیت نشسته بودیم که صدا کردند که برای سوار شدن لطفا صف بکشیم. خب از انجایی که ایرانی هستیم و صف کشیدن توی ژن مان نیست, به طرز خیلی خنده داری به صورت یه خط کج صف بستیم , طوری که تمام عرض راهرو را گرفته بودیم. خنده دار تر این که ما گیت اول بودیم و کلی مسافر برای رسیدن به گیت هاشون باید از این راهرو عبور می کردند ولی خب ما هم خیلی راحت راه را بسته بودیم و مسافر ها هی باید میگفتند : excuse me, can i pass please, sorry
تا این که یکی از کارکنان گیت مان امد و گفت "میشه لطفا صاف صف ببندین" که این جا خنده های ایرانی جماعت بلند شد که طرف تازه با ایرانی ها اشنا شده نمیدونه ما هر جای دنیا هم که زندگی کنیم , وقتی با هم بیافتیم باز کج صف می بندیم:))




+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 6:59  توسط فاطمه  | 

بیمارستان 2

این پست کمی طولانی شد. به همین خاطر گذاشتمش در ادامه مطلب. بیشتر برای خودم است که یادم بماند.


بلندترین ساختمانی که در تصویر بالا می بینید, بیمارستانم(!) بود . تا انجا که میدانم بلندترین بیمارستان دنیاست.

پ.ن:پشت بیمارستان هم که رودخانه تیمز است و بالای عکس تقریبا وسطش , عکس پل متحرک و معروف london bridge را می بنید.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 22:40  توسط فاطمه  |